پیدایش دوربین رودست


شاید همه چیز از سال 1887 شروع شد! زمانی که اولین عکس دستی توسط توماس ادیسون ثبت شد. این عکس در قطاری که در حومه شهر حرکت می کرد گرفته شده بود.

و بعد از آن این تکنیک برای اولین بار در سال 1896 توسط جیمز ویلیامسون فیلمساز آمریکایی بود که مورد استفاده در یک فیلم سینمایی قرار گرفت و از آن زمان به طور هوشمندانه توسط کارگردانان مختلف در سراسر جهان، در زمان هایی قصد داشتن تا در فیلمشان تنش یا احساس واقعی بودن نما را نشان دهند مورد استفاده قرار می‌گرفت.

اما چه بر سر آن دوربین رو دست‌های هوشمند و به جا در تاریخ سینما آمده؟

مخاطب شما چه می خواهد؟ آنها می خواهند فیلم ببینند که سرگیجه و حالت تهوع بگیرند؟


هدف از این تکنیک


دوربین روی دست نوعی دیگر از فیلمبرداری است که در دهه اخیر رواج بیشتری در سینمای ایران پیدا کرده است، در حالی که در گذشته معمولا فیلمبرداری به شیوه تراولینگ و کرین انجام می شد واین شیوه ای مرسوم است که در اکثر فیلم ها کاربرد دارد اما مدتی است از شیوه فیلمبرداری دوربین روی دست استفاده می شود که کاربرد آن برای هر فیلمی درست نیست.

فیلمبرداری با دوربین روی دست برای فیلم هایی با ویژگی مستند دلیل موجهی دارد چون مخاطب وقتی به سینما می رود حرکت ها و تکان ها باید طوری به نظر بیاید که احساس کند خودش آنجا حضور دارد.

اما فیلم های آپارتمانی که لوکیشن محدود و فضای ثابتی دارند با توجه به سوژه هایشان اصلا برای فیلمبرداری با این شیوه که به تازگی کارایی بیشتری پیدا کرده است مناسب نیستند و شاید بتوان به این کارشان ایراد گرفت، هرچند که در خلق یک هنر هیچ اصول و قائده مشخصی نمی‌توان درج کرد و اتفاقا خلاقیت های ساختاری جدید است که یک اثر هنری را به یک شاهکار متفاوت تبدیل میکند.

ولی واقعا استفاده از این تکنیک در سینمای امروز همچین شاهکاری خلق میکند؟

در واقع این تکنیک برای مستندهای اجتماعی ضرورت دارد چون دوربین باید مثل چشم همه جا بگردد و ذهن مخاطب را با خود هرجا که می رود بکشاند و تا جای ممکن همانطور که هست نشان دهد.

استفاده از دوربین رو دست از آن زمان به بعد طور قابل توجهی افزایش یافته است و فهمیدن دلیل آن کار سختی نیست: با استفاده از این تکنیک فیلم‌ها کم هزینه تر شده و فرایند ساخت آن به کاری آسان تر و سریع تر تبدیل میشود.

عده‌ای از اهالی سینما در جهان، معتقدند که همه گیری استفاده از تکنیک فیلبرداری روی دست بعد از جنبش «دگما 95» افزایش پیدا کرد.


جنبش «دگما 95»


دگما 95 (Dogme 95) که در سال 1995 در دانمارک از طرف کارگردانانی که علاقه‌ای به استانداردهای سینمای هالیوود نداشتند پایه گذاری شد.

اولین فیلمی که بر مبنای این جنبش هنری تولید شد (Festen, 1998) به کارگردانی توماس وینتربرگ بود. "توماس وینتربرگ" و "لارنس فون تریر" به عنوان اصلی ترین پایه گذاران این جنبش هنری یک سوگندنامه تدوین کردند و فیلمسازانی که قصد داشتند به این جنبش بپیوندند باید آنرا امضا می کردند. در این سوگندنامه ده قانون ذکر شده بود که همه آنها بر واقعی بودن شرایط ساخت فیلم تاکیید داشت و یکی از آن 10 قانون، فیلمبرداری با تکنیک دوربین روی دست و بدون دکوپاژ و میزانسن ساختگی باید انجام شود، مثل یک فیلم مستند.


جمع بندی


هر تکنیکی به خودی خود نه میتواند بد باشد و نه خوب و بی نقص، بلکه استفاده درست از تکنیک در جای درست، نتیجه بخش بودن آن تکنیک را عمل میبخشد.

جدا از فیلم های قوی و خوش ساخت ده 90 میلادی که از این تکنیک به درستی استفاده میشد، در دهه های اخیر هم فیلم های خوبی با روش فیلم برداری روی دست انجام شد که ساختار به درستی در خدمت محتوا بود مثل  Kill Bill: Vol.1 که در سال 2003 توسط کوئنتین تارانتینو ساخته شد و یا بسیاری از کارگردانان هستند که عمداً از این تکنیک استفاده می کنند تا مخاطبان خود را در حاشیه نگه دارند و حدس بزنند که در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد مانند Memento کریستوفر نولان.

کیارستمی: دوربین روی دست یکی از ساده‌ترین کارهاست. با دوربین روی دست احتیاج به چینش، به میزانسن کم می‌شود. کارگردان در معنای قدیمی یعنی خدای صحنه، یعنی دادن میزانسن، اما با این شیوه دوربین روی دست همه چیز به فیلمبردار سپرده می‌شود.

راستش زمانی از تئاتر خیلی بدم می‌آمد، تحمل نشستن در تئاتر را نداشتم، شاید به خاطر تصنع‌اش. امّا به نظرم حالا تئاتر دیدنی‌تر از سینما شده است. چرا که حرمت را به تماشاگر می‌گذارد. با تئاتر دوباره ارزش میزانسن را کشف کردم و تصمیم گرفتم به حرکت‌ها، به چینش آدم‌ها اهمیت بدهم و دوباره به میزانسن برگردم.